جنگ و مبعوث شدن ما

جنگ و مبعوث شدن ما

قرار است عزیزی را بدرقه کنم برای ادای آیین حج و بنده‌گی! در محوطه‌ی باز پروازهای خروجی فرودگاه مشهد؛ روی پله‌های سالن ورودی؛ در گوشه‌ای تاریک و پر همهمه؛ تنها و زانو به بغل گرفته؛ نشسته‌ام و شوق و تمنای همه‌شان را با تعجب؛ با حسرت؛ با پرسش؛ نگاه می‌‌کنم!